تبليغاتX
روزی روزگاری

روزی روزگاری

 

نفرین من کم کم داره دامنتو میگیره و زندگیتو به آتیش میکشه...

میخندم به خودم که چه ساده بودم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت 12:37  توسط غنچه  | 

تهمت

اومدم تا بنویسم از  دلی که زخم خورده حرف شنیده تهمت ناروا دیده...

از دست کسانی که ارزش یه پوست موزی هم نیستن و نبودن از دست کسایی که خیلی دیر فهمیدم چه قیافه ای پشت ابر دارن...

تا هست چرخ روزگار می چرخه منم نشستم به تماشا...

کارا و بلاهایی که توی این ۴ سال و نیمی به سرم آوردین داره به سرتون میاد...

هر شب با خدای خودم درد و دل میکنم و چند قطره اشک به خاطر خودم پاکی خودم میریزم.

آه میکشم و میگم خدایا گرفتار کن اون کسیو که خودت دیدی با من چه کرد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 13:22  توسط غنچه  | 

؟

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم فروردین 1390ساعت 13:28  توسط غنچه  |